الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

343

إحياء علوم الدين ( فارسى )

بلى . گفت : كسى كه به عوض دنيا از آخرت رضا داده است . و محمد بن واسع نان خشك را به آب تر كردى و با نمك بخوردى و گفتى : هر كه از دنيا بدين راضى شود به كسى محتاج نگردد . و حسن گفت : لعنت خداى بر قومى باد كه حق تعالى براى ايشان سوگند ياد كرد ، او را استوار نداشتند . پس اين آيت‌ها بخواند : وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ ( الايه ) ، « 25 » اى ، در آسمان است روزى شما و آن چه وعده داده مىشويد از ثواب و عقاب حق است ، پس به خداوند آسمان و زمين كه روزى شما حق است ، و در رسيدن آن شبهت نيست . و بو ذر روزى در ميان مردمان نشسته بود ، قوم « 26 » او آمد و گفت : در ميان اين جماعت مىنشينى و در خانه هيچ چيز نيست ؟ گفت : اى عورت ، پيش ما عقبه‌اى دشوار است كه از آن جز به سبك بارى نجات نيابند . پس او خشنود بازگشت . و ذو النون گفت : نزديك‌تر [ 258 ] مردمان به كفر فاقه زدهء بىصبر است . و حكيمى را پرسيدند كه مال تو چيست ؟ گفت : تجمل در ظاهر ، و ميانه روى در باطن ، و نوميدى از آن چه در دست مردمان است . و روايت كرده‌اند كه خداى - عز و جل - در بعضى كتابهاى منزله گفت : اى پسر آدم ، اگر همهء دنيا تو را باشد جز قوتى از آن تو را نبود ، پس چون من تو را قوتى بدهم و حساب آن بر غير تو كنم ، به جاى تو إحسان كرده باشم . و در قناعت گفته‌اند : اضرع إلى اللّه لا تضرع إلى النّاس * و اقنع بيأس فانّ العزّ في اليأس و استغن عن كلّ ذى قربى و ذى رحم * انّ الغنىّ من استغنى عن النّاس اى ، خاضع خداى شو و مردمان را خاضع مشو ، و به نوميدى قناعت كن ، چه عزت تو در نوميدى است ، بى نياز شو از هر نزديك و خويشاوند ، كه توانگر آن است كه از مردمان بىنياز است . و گفته‌اند : يا جامعا مانعا و الدّهر يرمقه * مقدّرا اىّ باب منه يغلقه مفكّرا كيف تأتيه منيّته * اغاديا ام بها يسرى فتطرقه جمعت مالا ففكّر هل جمعت له * يا جامع المال ايّاما تفرّقه المال عندك مخزون لوارثه * ما المال مالك الاّ يوم تنفقه ارفه ببال فتى تغدوا على ثقة * انّ الّذي قسّم الارزاق يرزقه فالعرض منه مصون ما يدنّسه * و الوجه منه جديد ليس يخلقه

--> ( 25 ) ذاريات 51 - 21 و 22 . ( 26 ) قوم ، همسر .